گنجینه عهد اللهی

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

در هر کجای تاریخ و در هر عرصه زمانی کانون نوری چشمت که بر زمین می نشیند آثاری از تاریکی مطلق را با تمام وجود احساس می کنید . در رویدادهای قرآنی که خوانده می شود اثزی از شیطان به چشم می خورد اما این مطالب قدرت این شیاطین را نمی رساند بلکه قدرت خداوندی را میخواهد اثبات کند.

اینجانب می خواهم به صورت موضوعی سوالاتی در مورد بعضی از رویداد ها بپرسم تا خواننده محترم سوالاتی را در ذهن از خود بپرسد و در نظرات نظر خود را درج نمایند .

قتل های نا معلوم

هر چند که مطالبی در مورد شخصیت های تاریخی بسیار است ولی مرگ بعضی از افراد علامت سوالی را بر سر اذهان خوانندگان می گذارد.

مرگ سراغ همه انسان ها می آید ولی بعضی ها مرگ های مرموزی را بدنبال داشته است.که در ادامه به این افراد اشاره می شود.

شروع این مرگ ها را از اشخاصی بررسی می کنیم که در سیر تاریخ نقش بسزایی داشتند برای مثال: عبد الله پسر عبد المطلب ، محمد (ص) پسر عبد الله،علی (ع) پسر ابو طالب،و... حال به برسی مرگ این افراد میشتابیم.

عبد الله بن عبد المطلب

سوال : در چه سالی چشم از این جهان فروبست؟

سوال : در کجا ؟

سوال : در چه حالی ؟

سوال : آخرین کسانی که مرگ این فرد را اطلاع دادند چه کسانی هستند؟

سوال : در تجارت با اموال چکسی تجارت می نمود و دلیل اعتماد یک یهودی برای دادن این همه مال به او چیست؟

سوال : چه کسی پیشنهاد ازدواج را به او داده است و با چه هدفی؟

سوال : آیا می تواند مرگ این فرد قتل باشد؟

سوال : قاتل کیست؟

سوال : انگیزه یا هدف از قتل عبدالله پسر عبدالمطلب چیست؟

سوال : آیا شخصیت مهمی بوده و یا جایگاهی مهم و مؤثری داشته؟

سوال : چه کسانی جایگاه مؤثر این فرد را می شناختند؟

سوال : چرا این فرد آنقدر زیر ذره بین می بود؟

سوال : چرا؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عبد اللّه

نفر اول ماجرای قتل مرموز پدر پیامبر (ص) بود که در روایتی مرموز و نامفهوم اورا بقتل رسانیدند. البته بعلت این نوع جاها نمی توانم مفصل در مورد این شخصیت بررسی لازم را بعمل بیاورم لذا از مفید گویی و خلاصه گویی کمک می گیرم و فقط اشاراتی در این مورد می کنم .

نام : عبدالله پسر عبد المطلب

نواده : هاشم که جده او بحساب می آمد و معروف به هاشم ترید یا ثرید و القابی دیگر دارد که همچون شیبة الحمد و...

تولد: شش هزار و يكصد و سى و هشت سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود (1)

برگزیده بودن: عبد اللّه برگزيده فرزندان عبد المطّلب است. چون ایشان از مادر متولّد شد و در آن هنگام احبار يهود و قسيسين نصارى و كهنه و سحره فهمیدند  كه پدر پيغمبر آخر الزّمان از مادر زایده شد؛ زيرا كه گروهى از پيغمبران بنى اسرائيل مژده بعثت رسول اللّه را رسانيده بودند، چنانكه برخى در اين كتاب ياد شد و جماعتى از كهنه و سحره به شمار خويش از پيش خبر دادند و طايفه [اى‏] از يهود كه در اراضى شام سكون داشتند جامه خون‏آلودى از يحيى پيغمبر عليه السّلام در نزد ايشان بود و بزرگان دين علامت كرده بودند كه چون خون اين جامه تازه شود، همانا پدر پيغمبر آخر الزّمان متولّد شده است. و شب ولادت آن حضرت از آنجا كه پشم سفيد بود خون تازه بجوشيد.

بالجمله عبد اللّه چون متولد شد نور نبوى صلى اللّه عليه و آله كه از ديدار هر يك از اجداد پيغمبر رسیده بود در جبين او پدیدار گشت و روز به روز همى بباليد تا رفتن دانست و سخن گفتن توانست.

علائم پدیدار شده: آنگاه آثار غريبه و علامات عجيبه مشاهده‏ مى‏فرمود، چنانكه روزى در حضرت پدر عرض كرد كه:

هر گاه من به جانب بطحا و كوه ثبير سير مى‏كنم نورى از پشت من پدیدار شده و دو نيمه مى‏شود يك نيمه به جانب مشرق و نيمى به سوى مغرب كشيده مى‏شود، آنگاه سر به هم گذاشته دايره گردد، پس از آن مانند ابر پاره بر سر من سايه گسترد و از پس آن درهاى آسمان گشوده شود و آن نور به فلك در رود و باز شده در پشت من جاى كند.

و وقت باشد كه چون در سايه درخت خشكى جاى كنم آن درخت سبز و خرم شود و چون بگذرم باز خشك گردد؛ و بسا باشد كه چون بر زمين نشينم بانگى به گوش من رسد كه اى حامل نور محمّد صلّى اللّه عليه و اله بر تو سلام باد.

عبد المطّلب فرمود اى فرزند بشارت باد ترا مرا اميد آن است كه پيغمبر آخر الزّمان از نسل تو پديدار شود.

در اين وقت عبد المطّلب خواست تا در حضرت يزدان اداى نذر خويش فرمايد چه آن زمان كه حفر زمزم مى‏فرمود و قريش با او بر طريق منازعت و مبارات (3) مى‏رفتند با خداى خويش پيمان نهاد كه چون او را ده  پسر آيد تا در چنين كارهايش پشتوانى كنند يك تن را در راه حق قربانى كند. در اين وقت كه او را ده پسر بود بدان نام و نشان كه از پيش گذشت تصميم عزم داد تا وفاى عهد كند پس فرزندان را فراهم كرده ايشان را از عزيمت خويش آگهى داد و جملگى بدين حكومت گردن نهادند. پس بر آن شد كه قرعه زند و نام هر كه برآيد قربانى كند.و ما جرای قرعه کش و فدا شدنه صد شتر به جای عبدالله و الی آخر .

ازدواج عبدالله: چون وهب اين بديد و كرامت عبد اللّه را دانست همى خواست تا دختر خود را به شرط زنى بدو دهد؛ و به خانه خويش شده اين راز را با ضجيع خود در ميان نهاد و او را به خدمت عبد المطّلب فرستاد تا مكنون خاطر را مكشوف دارد. و چون او اين قصه با عبد المطّلب برداشت، ضجيع عبد المطّلب كه هاله نام داشت عرض كرد كه: آمنه دختر وهب دختر عمّ من است و امروز در ميان عرب هيچ دختر را آن فضل و ادب نباشد در حشمت و عصمت نادره‏اى است و در صباحت و ملاحت ماهپاره.

و چنان رفته بود كه وقتى عبد المطّلب سفر يمن كرد و در آنجا با يكى از احبار يهود باز خورد و او چون عبد المطّلب را بديد گفت: تو چه كسى و از كدام قبيله [اى‏]؟ جواب داد كه: من از قبيله هاشم و خود فرزند هاشمم. گفت: اگر اجازت رود بعضى از اعضاى ترا فحص كنم. و پيش شده يك راه بينى او را به دست بسود و از پس آن ثقبه ديگر را نيز احتياط كرد و به روايتى كف او را مس نمود و گفت: در يكى آيت سلطنت مى‏نگرم و از آن ديگر حجّت نبوت. و جمع اين دو دولت در ميان دو عبد مناف خواهد بود. و از اين سخن عبد مناف بن قصى و عبد مناف بن زهره را در نظر داشت. و عبد المطّلب را با مواصلت بنى زهره تحريض فرمود.

لاجرم اين معنى نيز او را بر خواستارى آمنه استوار كرد و ساز و برگ اين مقصود را فراهم كرده روزى عبد اللّه را با خود برداشت و بر شعب ابو طالب همى گذشت تا به سراى وهب شده آمنه را با فرزند پيوند زناشوئى دهد.

از قضا در خلال عبور امّ قتال خواهر ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العزّى با عبد اللّه بازخورده و در پيشانى او ماننده زهره درخشنده نورى ساطع ديد و دانسته بود كه اين علامت از وجود رسول خداى صلّى اللّه عليه و اله باشد؛ زيرا كه برادر او ورقه كه طريقت عيسوى داشت از كتب آسمانى اين معنى را دانسته و خواهر را خبر داده بود. و نيز باز نموده كه وقت انتقال آن نور هم اكنون است، لاجرم امّ قتال همى خواست كه خود مهبط آن فروغ گردد. پس با عبد اللّه گفت: اى پسر توانى يك امشب با من هم‏بستر شوى و آن صد (100) شتر كه به فديه تو قربانى شد از من ستانى. عبد اللّه فرمود:

امّا الحرام فالممات دونه      و الحلّ  لاحلّ فاستبينه‏(5)        فكيف بالامر الّذى تنوينه

(6) گفت: اگر مرام را در حرام جوئى من آنم كه در راه مرگ روم و حرام را ساز و برگ نكنم و اگر اين طلب به حلال كنى و قانون زناشوئى جوئى بى‏اجازت پدر اقدام در كارى نكرده‏ام پس مقصود تو صورت نبندد، يك امشب آسوده باش چون فردا بگاه از اين راه باز شوم پاسخ اين سخن با تو خواهم گذاشت.


اين بگفت و از دنبال پدر تاخته هم در آن ساعت در شعب ابو طالب نزديك جمرة الوسطى، عبد المطّلب، آمنه را از بهر عبد اللّه عقد بست و او دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بود؛ و نام مادر آمنه، برّه است و او دختر عبد العزّى بن عثمان بن عبد الدّار بن قصى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤىّ بود؛ و نام مادر برّه، امّ حبيب است و او دختر اسد بن عبد العزّى بن قصىّ بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤىّ بود؛ و نام مادر امّ حبيب نيز برّه است و او دختر عوف بن عبيد بن عويج بن عدىّ بن كعب بن لؤىّ‏ بود. مع الحديث اين كابين در شب جمعه عشيه عرفه بسته شد و بعضى در ايام حج در اوسط ايّام التّشريق دانند.

و عبد اللّه عليه السّلام بعد از عقد نكاح يك شبانه‏روز در نزد آمنه ببود و نخستين نوبت كه با او شرط مضاجعت بگذاشت آمنه بار گرفت و آن نور مبارك از عبد اللّه بدو انتقال يافت. و از پس آن عبد اللّه مراجعت كرده ديگر باره در نيمه راه با امّ قتال دچار شد و با او فرمود هم‏اكنون بر چگونه [اى‏] آيا بدان وعده كه دوش دادى وفا توانى كرد؟ امّ قتال چون در جبين عبد اللّه نگريست و آن نور را ناپديد يافت گفت: «قد كان ذاك مرّة فاليوم لا».(7) و اين سخن در ميان عرب مثل گشت.

گفت: اى عبد اللّه آن نور مبارك كه در جبين داشتى چه شد؟ فرمود با آمنه بنت وهب سپردم. عرض كرد كه: من در طلب آن نور بودم كه بهره من نگشت.

گويند عبد اللّه عليه السّلام را چندان صباحت و سماحت بود كه شب زفاف او از كمال ضجرت و حسرت دويست (200) دختر عرب در ششدره ندب جان بدادند.

مع الحديث چون در روز جمعه شب عرفه حضرت آمنه صدف آن درّ ثمين گشت، جمله كهنه عرب آن بدانستند و يكديگر را خبر دادند. و چند سال بود كه عرب به بلاى قحط گرفتار بودند و بعد از انعلاق نطفه آن حضرت باران بباريد و مردم در حضب نعمت شدند تا به جائى كه آن سال را سنة الفتح نام نهادند.

و هم در آن سال عبد المطّلب، عبد اللّه را به رسم بازرگانان به جانب شام فرستاد و عبد اللّه هنگام مراجعت از شام چون به مدينه رسيد مزاج مباركش از صحّت بگشت و همراهان او را بگذاشتند و به مكّه شدند. و از پس ايشان عبد اللّه در آن بيمارى بمرد و جسد مباركش را در دار النابغه به خاك سپردند.

ماجرای حمل یهودیان عبدالله

از پس اين واقعه آن يهوديان كه در شام به جامه خون‏آلود يحيى ولادت عبد اللّه را دانسته بودند و انتهاز فرصت مى‏بردند در اين هنگام هفتاد (70) تن از آن جماعت سلاح جنگ در بر راست كرده به پيرامون مكّه آمدند و روزى چند خود را پنهان داشتند تا وقتى كه عبد اللّه به صيدگاه درآمد. ايشان وقت را مغتنم شمرده از كمين بيرون تاختند و قصد عبد اللّه كردند، از قضا وهب بن عبد مناف در آن صيدگاه حاضر بود و از دور عبد اللّه را مى‏نگريست ناگاه ديد كه گروهى از سواران بدو حمله بردند و وهب را آن عدد نبود كه او را مدد تواند كرد و در حيرت و دهشت بود ناگاه چنانش مشاهده افتاد كه جمعى از سواران كه اسبان ابلق به زير داشتند از آسمان فرود آمدند و بر ايشان مى‏تاختند و آن يهوديان را هزيمت كرده نابود ساختند و خود ناپديد شدند.

اما از آن سوى چون خبر بيمارى فرزند به عبد المطّلب رسيد حارث را كه بزرگترين برادران او بود به مدينه فرستاد تا جنابش را به مكّه كوچ دهد؛ وقتى رسيد كه آن حضرت وداع جهان گفته بود.

و مدت زندگانى عبد اللّه بيست و پنج (25) سال بود و هنگام وفات او هنوز آمنه عليها السّلام حمل خويش نگذاشته بود.

 ----------------------------------------------------------------------------

(1). برابر ص 383 جلد دوم از كتاب اول چاپ سنگى ناسخ التواريخ.

(2). به روايت ابن اثير: عبد اللّه فرزند كهتر پدر خود بود، وى (عبد اللّه)، ابو طالب (نامش عبد مناف)، زبير، عبد الكعبه، عاتكه، اميمه و برّه فرزندان عبد المطلب بودند، مادر همه‏شان فاطمه دختر عمرو بن عايد بن عمران بن مخزوم بن يقظه بود. كنيه عبد اللّه، ابو قثم يا ابو محمد يا ابو احمد است (تاريخ كامل، 2/ 807).

(3). برى شدن از يكديگر، بيزار گرديدن از هم، و نيز دعوى برابرى كردن، چشم همچشمى داشتن.

(4). قدح به كسر قاف: تير قمار، اقداح و قداح با كسر جمع آن است (س).

(5). حل: بالكسر به معنى حلال است (س).

(6). تاريخ كامل: فكيف بالامر الذى تبغينه؛ ميدانى، در مجمع الامثال مصرع چهارمى بر اين سه مصراع اضافه دارد: نحمى الكريم عرضه و دينه و گوينده اشعار را هم فاطمه بنت مرّ الخثعميه مى‏نويسد. (مجمع الامثال، 2/ 105)

(7). آن روزگارى پيش از اين بود، اكنون گويم نه. ميدانى در مجمع الامثال به جاى ذاك، ذلك مى‏نويسد (مجمع الامثال، 2/ 15).

- محمدى (ص) بود، از پشت پسر هاشم برفت و در دامان آمنه جاى گرفت‏]. چنانكه به هنگام خاموش گشتن چراغ، فتيله‏هايى كه براى آن با روغن آغشته شده‏اند، پرتو خود را از دست مى‏دهند. نه همه آنچه را جوانمرد از دارايى و زر خواسته دارد، از نيروى بازو يا انديشه زاينده خويش دارد؛ نيز نه آنچه را از دست مى‏دهد، در پى سستى مى‏بازد. اگر چيزى را مى‏جويى، بردبار و آرام باش چه تواند بود روزى از روزها، دو بخت و بهره‏اى كه با هم گلاويز گردند، آن را به دست تو رسانند. يا دست بسته‏اى آن را به تو رساند، يا دستى باز كه انگشتان آن براى گرفتن، وا هليده باشند. چون آمنه از وى بار گرفت، چيزى را در درون دل خود جاى داد كه مايه بالندگى است و در سراسر جهان مانند ندارد (2/ 813).

يعنى: من پرهيبى ديدم كه درخشيدن گرفت و با آوردن ابرهاى باران‏زا، روشنى بخشيد. آن را به سان پرتوى ديدم كه به سان ماه شب چهاردهم، سراسر پيرامون خود را روشن كرد. اميد بدان بستم كه براى من باشد؛ آن را با خود بردارم و بدان ببالم؛ دريغا نه هر كه آتش افزوزه كوبد، آتش تواند روشن كرد. خوشا به آن زن زهرى نژاد كه هر دو جامه تو را بيرون آورد و ربود و خود نمى‏دانست چه گوهر بى‏همتايى را مى‏ربايد (تاريخ كامل، 2/ 812).

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 16:44  توسط سید علی حیدری | 
در زمانی دورتر از این زمان گروهی شعار می دادند "بچه کمتر، زندگی بهتر"، آیا جمعیت زیاد دنیا را از چیزی می ترساند؟

برخی به این معتقد بودند که اگر جمعیت کمتر شود منابع زمین دوام بیشتری دارد.

و برخی دیگر فقر را عنصر ترس از این موضوع می دانند.

در کتاب تلمود که یکی از کتاب های مهم یهودیان صهیونیسم است و همه دستورات زندگی خود را از آن می گیرند به فرزندان یهودی سفارش می کند که ای مردم بنی اسرائیل فرزندان بیشتر نماد قدرت بیشتر است.

این سال های اخیر بعضی از کشور های اروپایی اعلام می کنند هر کس که فرزندی بدنیا بیاور و خود او را نگهداری کند کمک های مالی و خدماتی دیگر به او تعلق می گیرد.

آلمان خود را با کمبود جمعیت احساس می کند . یک از روزنامه های آلمانی در یک آمارگیری مینویسد که مردم بومی آلمان میل به داشتن سگ را بیشتر از داشتن بچه احساس می کنند.

چرا ما مسلمانان و مومنان به خدا نباید این شعار کمتر را به بیشتر تبدیل نکنیم.

من خودم در زمان ازدواج در درمانگاه که آزمایش دادم کلاس اجباری برای من و همسرم گذاشتن و موضوع آن چگونه می توان از باردای دوری کرد؟ را برای مان ارائه دادند.

امام علی می فرماید : خداوندا به من همسر عطا کن تا فرزندان زیادی برایم بزاید

اَللهمَ ارْزُقْنی زَوْجَةً صالِحَةً وَدوداً وَلوُداً شَکوُراً قََنوعاً غَیوراً اِنْ اَحْسَنْتُ شَکَرَتْ وَاِنْ اَسَاءْتُ غَفَرَتْ وَاِنْ ذَکَرْتُ اَللّهَ تَعالیَ اَعانَتْ وَ اِنْ نَسیتُ ذَکَّرَتْ وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ وَ اِنْ دَخَلْتُ عَلَیْها سَرَّتْنی وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی وَ اِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنی وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَیْها اَبَرَّتْ قَسَمِی وَ اِنْ غَضَبْتُ عَلَیْها اَرْضَتْنی یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرامِ هَبْ لی ذالِکَ فَاِنَّما اَسْئَلَةَ وَلا اَجِدُ اِلّا ما مَنَنْتَ وَاَعَْطََیْتَ
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 14:52  توسط سید علی حیدری | 
این موضوع یکی از حساس ترین موضوعاتی است که در همه جا و در همه علوم نظری و مخصوصا علوم اجتماعی محل بحث است.

در این سوال به چند نکته مهم می توان توجه کرد که اهمیت این سوال را دو چندان می کند.

-          مقبولبت

-          مشروعیت

-          مردم


 

اول سراغ مقبولیت می رویم و سوالات و تعاریفی را ارائه می دهیم، مقبولیت منظور از مقبولیت  «پذیریش مردمی» است ، ریشه ای عربی دارد و از کلمه «قبول» یا «قبل» گرفت شده است.

مقبوليت

مقبولیت در نظر علمای علوم مختلف تعاریف مختلفی دارد:

الف) از نظر علماي اسلام.

1.دیگاه آیت الله محمد باقر صدر:" رابطه دو مفهوم مقبولیت و مشروعیت به گونه‌ای که در عصر جدید، مورد اهتمام و توجه فیلسوفان و اندیشمندان علوم اجتماعی قرار گرفت، در گذشته برای فیلسوفان و فقیهان و دیگر متفکران علاقه‌مند به مساله حاکمیت، مطرح نبوده است. آنان تنها بر مفهوم مشروعیت تمرکز نموده و گاه با ارایه نظریه مشروعیت مبتنی بر قدرت، هیچ مجال تئوریکی نیز برای طرح مساله مقبولیت نمی‌نهادند. دموکراسی عصر جدید با ابتنای تاریخی بر اندیشه فلسفی یونان، کفه مقبولیت را متناسب با اندیشه انسان‌محوری آن چنان سنگین نمود که مشروعیت نیز درون آن گنجانده شده و هویت مستقل خود را به کلی از دست داد. گویی این دو مفهوم در عرض یکدیگر همواره نوعی تناقض را به اذهان، متبادر می‌ساخته است"

2. دیدگاه آیت الله نائینی :" ایشان معتقد هستند: سیاست عادله, حکومت آمرة زاجرة براى رفع اختلاف و جلوگیرى از جنگ و خون ریزى و براى زندگى اجتماعى, لازم و ضرورى است.

مى گوید: سیاست تابع شریعت است و سیاست به منزله عبد و شریعت به منزله مولاست. معتقد است که نفوس, قافله هایى است که سوار بر مرکب بدن هستند و پیامبران امراى این مسافران و رؤساى این قوافل هستند.

معتقد است که انقطاع رسالت و نبوت, اطاعت از امام معصوم و در عصر غیبت از مجتهدان که بر طبق اجتهاد خود فتوا مى دهند, واجب و لازم است.

اما درباره مقبولیت حکومت بحثى نمى کند."

3. دیدگاه ابن سینا:" ابن سینا در اثر ارزشمند خود, کتاب شفاء, درباره مشروعیت حکومت بحث مى کند و نظرشان این است که: کسى باید در رأس حکومت باشد (و انّه اعرف الناس بالشریعة حتى لأ اعرف منه. )و بعد درباره مقبولیت هم مى گوید که مردم وظیفه دارند چنین شخصى را به عنوان رئیس حکومت انتخاب بکنند."

4. صدرالمتألهین: درباره مشروعیت حکومت خیلى فکر کرده, اما درباره مقبولیت حکومت مطلبى ننوشته است, یا ما برخورد نکردیم.

5. امام خمینی (ره):" مقبولیت به معنای پذیرش، قبول و انتخاب حاکمان از طرف مردم برای اعمال حاکمیت و اجرای دستورهای یک نظام سیاسی است.3 در فرهنگ سیاسی غرب بین مشروعیت و مقبولیت یک نظام سیاسی تفاوتی وجود ندارد، چون بر آن اساس، مشروعیت هر حکومتی از مقبولیت آن سرچشمه می گیرد. اما در ادبیات انقلاب اسلامی این واژه ها تفاوت دارند. مقبولیت امری کمّی است، ولی مشروعیت بیشتر امری کیفی است، به عبارتی، مقبولیت حکومت به آن است که بتواند مسائل و مشکلات روزمره مردم را حل و فصل کرده و خواسته ها و نیازهای آنان را بر آورده سازد، اما مشروعیت حکومت با پذیرش ساختار پیشنهادی به دست می آید. "

ب) دیدگاه دانشمندان غربي

1. دیدگاه توماس هابز:" دیدگاه غربی که ریشه در نظریه قرارداد اجتماعی "توماس هابز" دارد، مقبولیت مساوی و برابر مشروعیت تلقی شده و هر کس بتواند نظر رای دهندگان را جلب کند حق حکومت خواهد داشت.‏ "

2. مشروعیت سه گانه از دید ماکس وبر عبارتند از:

"الف) سیادت عقلانی ـ قانونی؛ که مبتنی بر اعتقاد به قانونی بودن مقررات موجود و حق اعمال سیادت کسانی است که مقررات مزبور، آنها را برای اعمال سیادت فرا خوانده است.

ب) سیادت سنتی؛ که مبتنی بر اعتقاد متداول به تقدس سنت‌هایی است که از قدیم اعتبار داشته‌اند و مشروعیت کسانی است که‌این سنت‌ها آنان را مأمور و مجاز به اعمال سیادت می‌کند.

ج) سیادت کاریزمایی؛ که مبتنی بر فرمانبرداری غیر عادی و استثنایی از یک فرد بخاطر تقدس، قهرمانی و یا سر مشق بودن وی و نظامی‌که بر این پایه‌ ایجاد شده یا به شکل وحی بر وی نازل شده و ایثار در برابر او و نظام وی الزامیست."

مشروعيت

در مورد تعريف مشروعيت دو ديدگاه وجود دارد

الف ) ديدگاه دانشمندان غربی

از نظر دانشمندان غربي، تعريف مشروعيت برگرفته شده از مقبوليت است و بين اين دو واژه تفاوت قائل نشدند.

ب ) ديدگاه اسلام.

اما از نظر اسلام بین این دو واژه تفاوت هایی را قائلند و براي نمونه به بيانات يا نظر امام خميني در اين مورد توجه نماييم:

امام خمینی (ره) :" مشروعیت به معنای فرمانبری داوطلبانه و پذیرش آگاهانه مردم از تصمیمات قدرتِ سیاسی حاکم و بر حق بودن یا حقانیت است.1 اما واژه مشروعیت در فقه به فعلی اطلاق می شود که انجام دادن آن، مجاز باشد. این واژه در حوزه های سیاسی و فقهی دارای وجوه متمایزی است. این وجوه متمایز عبارتند از: 1. مشروعیت سیاسی دارای مراتب عدیده و تشکیک پذیر است، یعنی هر چه رضایت شهروندان به حکومت زیادتر باشد، نظام مشروعیت بیشتری خواهد داشت، ولی در مشروعیت فقهی، نظام یا مشروع است و یا نامشروع، یعنی تشکیک بردار نیست؛ 2. مشروعیت سیاسی دو بُعدی است که به رفتار مردم در قبال اوامر حکومت برمی گردد، ولی مشروعیت فقهی امری هنجاری و ارزشی است؛ 3. مشروعیت سیاسی دارای منابع مختلف (سنتی، قانونی و کاریزماتیک) می باشد، ولی مشروعیت فقهی تنها یک منبع (نص) دارد که به دست فقها و کارشناسان دین کشف می شود؛ 4. در مشروعیت سیاسی کسب رضایت مردم یک اصل اساسی است، چه در مرحله تأسیس و چه در مراحل بعدی، اما مشروعیت فقهی مقدم بر تأسیس حکومت است.2 "

مردم

جایگاه مردم در این سوال که مقبولیتی را باید ارائه بدهند را باید دید. و گفت که آیا این مردم صلاحیت تایید و یا مقبولیت را دارند یا نه؟ چند درصد مردم مهر تایید و قبولیت را باید بزنند؟ آیا مردم بد و خلاف کار هم باید مقبولیت ارائه دهند؟ و سوالاتی دیگر... .

دیدگاه علمای غرب

1. توماس هابز :" انسان، گرگ انسان است و حکومت، چوپان گله ی گرگ ها"

2. نیکولو مایکاولی"حال ماکیاولی  نیز از دیدگاه  سیاسی انسان را موجودی  شریر  وبد  می داند و بنیاد  تفکر سیاسی  او  این است  که هرکسی  که  می خواهد  دولت  جدیدی  رابرقرار کند  که  دران  قوانین  اجرا شود باید  با این فرض شروع  کند  که  انسان  ذاتا بد  است  و همواره  بران است  که  ذات  نفس پرست خود را  اشکار کند  . او معتقد  بود چون  ادمیان  موجوداتی پست هستند  و پای بند  قول خود دربرابر شما نیستند شما  هم اجبار ندارید  که  پای بند  قول خود  در برابر  انان باشید   "

دیدگاه اسلامی

اسلام چهارده اصل را در مورد انسان معتقد است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:32  توسط سید علی حیدری | 
آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی نسبت به نفوذ تفکرات سکولار در صدا و سیما به مسئولین این رسانه هشدار دادند.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از مرکز خبر حوزه، آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار اعضای برگزاری همایش رسانه، تلویزیون و سکولاریسم با اشاره به نقش تلویزیون در ایجاد تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نسبت به عملکرد این رسانه انتقاد کرده و اظهار داشتند: هر چند در سالیان اخیر برنامه‌های دینی و مذهبی در تلویزیون گسترش یافته ولی کسانی در آنجا لانه کرده‌اند تلویزیون را به سوی سکولاریسم سوق می دهند. معظم‌له افزودند: در حالی که نیروی انتظامی با تمام توان برای ارتقاء امنیت اجتماعی و مبارزه با مفاسد اخلاقی و بد حجابی فعالیت می کند، متأسفانه در تلویزیون شاهد چهره های بسیاری بدی هستیم، بگونه‌ای که سراغ بازیگران زمان طاغوت نیز رفته‌اند و این عملکرد با روح و نظام ارزشی ما نمی‌سازد.
ایشان با اشاره به هراس و وحشت غرب از افزایش روح اسلام خواهی ملل مسلمان، توطئه شوم دشمنان در تضعیف مبانی دینی و اعتقادی کشورهای اسلامی را ترفندی برای سیطره آنان بر جهان دانسته و تصریح کردند: اگر کسی دین و مذهب خاص خود را در مسایل سیاسی و اقتصادی دخالت دهد و در مقابل زیاده خواهی غرب بایستد، با تفکر سکولار به او حمله می‌کنند. این مرجع تقلید یادآور شدند: غرب زمانی دموکراسی را می‌پذیرد که با منابع او هم خوانی داشته باشد، اما هر جا با آنها موافق نیست، دموکراسی را تعطیل کرده‌اند. ایشان با نفی ماهیت سکولار بودن تلویزیون بیان داشتند: در دنیا تلویزیون غالبا در دست سکولارهاست و استفاده سکولاری از آن می‌کنند و به تدریج این تفکر و باور را نیز به دیگر کشورها منتقل کرده‌اند، در حالیکه طبیعت تلویزیون به هیچ وجه سکولار نیست و ابزار انفعالی است که به صورت مشترک مورد استفاده قرار می‌گیرد. آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی با اشاره به اهداف غرب مبنی بر بهره گیری از تلویزیون به عنوان یک رسانه ارتباط جمعی گفتند: غرب برای رسیدن به اغراض سیاسی و اقتصادی از این رسانه استفاده می‌کند و تابع بینندگان است و منافات داشتن برنامه های آن، با اصول اخلاقی و الهی برای آنان مهم نیست.

در ابتدای این دیدار مسئول برگزاری این همایش با بیان اهداف برگزاری آن گفت: این همایش به منظور بررسی ریشه‌های غیر دینی تلویزیون و تأخیر خاستگاه این رسانه و بررسی هویت تلویزیون برگزار خواهد شد. حجت‌الاسلام صادقی با ارائه گزارشی از مراحل برگزاری این همایش اظهار داشت: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما به عنوان متولی و پشتیبان فکری و اندیشه‌ای و دینی این رسانه از دو سال قبل اقدام به تشکیل گروه‌های متعدد علمی برای بررسی جایگاه دینی و نیز تأثیر سکولاریسم در صدا و سیما و جامعه نمود. وی با تأکید بر نقش حوزه‌های علمیه در ترویج مبانی دینی گفت: در حوزه‌های علمیه باید تئوری پردازی در عرصه‌های مختلف گسترش یابد و بتوانیم به تدریج به نظریاتی که در شأن جمهوری اسلامی برای این رسانه ملی است برسیم. /منبع خبر: مرکز خبر حوزه علمیه
نوشته شده در  چهارشنبه 26/2/1386ساعت  4:1 عصر  توسط عضو گروه شهیداوینی 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 10:27  توسط سید علی حیدری | 
اثبات خدا

مرورى بر براهين يا دلايل شناخت‏حق مطلق
برهان غايت‏شناختى
استدلال اخلاقى بر وجود خدا
نفى برهان از واجب الوجود
برهان حركت
برهان حركت ازديدگاه فلاسفه
برهان نظم وحساب احتمالات
برهان وجودى آنسلم
انتقادهايى بربرهان وجودى (آنسلم)
برهان صديقين ازديدگاه فلاسفه اسلامى و فلاسفه غرب
برهان صديقين از ديدگاه فلاسفه
براهين وجودشناختى و جهان‏شناختى در نهج البلاغه
برهان امكان و و جو ب
وجود كامل مطلق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 9:23  توسط سید علی حیدری | 

رسانه در دنیای امروز اراده ای برای ارتباط بین جوامع مختلف است . که صاحبان رسانه ذهن خود برای رسیدن به اهداف خود آن را همانند دست قدرتی که در عرصه بین الملل مهره های خود را جا به جا می کنند. رسانه همچون شمشیر دولبه در دست شوالیه های نظام سلطه به چرخش در می آید.

 

رسانه ها در حوزه های مختلف , همچون مایعی که در هر ظرفی به شکل خاص خود قد علم می کند تا بتوان هدایت امر را بدست خود بگیرد. کارکرد های رسانه در ابعاد مختلف جامعه , انگیزه و حرکت ایجاد کرده و در انتها هدایت امر را بدست می گیرد و یا فرهنگ عمومی را پی ریزی و توسعه می دهد و همینطور افکار عمومی را در رابطه با موضوع خاصی تبیین کرد . رسانه می تواند ارتباط بین جوامع را برقرار سازد لکن این ارتباط در دست های استکبار رسانه ای به گسترش نفوذ خود در جامعه جهانی ایجاد می شود.

 

قدرت های بزرگ برای رسیدن به اهداف استراتژیکی نیاز به تایید و مشروعیت افکار عمومی دارند و در همین راستا می توان از انرژی صلح آمیز  هسته ای جمهوری اسلامی ایران که در رسانه های غربی به خطری بزرگ که تهدیدی برای جامعه جهانی می باشد یاد می کند در صورتی که رژیم اشغالگر صهیونیسم  با دارا بودن کولاهک های هسته ای از آنها به معماران جامعه جهانی یاد می شود.

 

بلکه برای حمله به کشور های خاورمیانه سناریویی را طراحی می کنند با عنوان 11 سبتامبر , در این سیناریو وجهه اسلام و مسلمان را که ساکن خاورمیانه می باشد تخریب کرده و برای جلو گیری از تخریب های بعدی حضور خود را در خاور میانه الزامی می بیند و با این طرح مهره تاییدی بر ای حضور خود را از افکار عمومی میگیرد.

 

اینها نمونه هایی از نفوذ رسانه ای است که امروزه شاهد قدرت نمایی استکبار در جهان هستیم . اکثر رسانه های مطرح و قدرتمند دنیا در اختیار نظام سلطه و در راستای اهداف غیرانسانی آنان قرار دارد لکن برخی کشورها در این ده های اخیر از لحاظ تقابل رسانه ای قد علم کرده است.

 

جنگ نرم

 

در جنگ رسانه ای از روشها و تاکتیکهای مختلفی متناسب با شرایط و جغرافیای عمومی (جغرافیای جنگ روانی) استفاده می شود . بعضاً با بمباران اطلاعات و یا ارائه اطلاعات نادرست و یا مشابه سازی و… گروه هدف را مجبور می کنند تا منافع مهاجم را بر منافع ملی ترجیح دهند . همه تاکتیکهای جنگ رسانه ای بر پایه ایجاد ترس در مخاطب استوار است . تا مخاطب نترسد نمی توان در رفتارش تغییری ایجاد کرد .

 

رسانه در یک دید کلی از ابزارهای جنگ روانی است و همان اهداف جنگ روانی را هم دنبال می کند یعنی هدف جنگ رسانه ای تغییر رفتار در دولتها و ملتهاست تا بدینوسیله کشور مهاجم اراده خود را بر گروه هدف تحمیل کند و اولین هدف ملتها هستند چرا که ملتها در خط مقدم مبارزه با هر مهاجمی قرار دارند و از طرفی دولتها هم به اتکای ملتشان می توانند در برابر بیگانگان ایستادگی کنند .

 

این جنگ به دو شیوه کلی اعمال می شود : در شیوه اول دولت مردان با استفاده از رسانه ها تحت فشار قرار می گیرند تا در آنان ترس ایجاد شده و مجبور شوند در برابر متخاصم عقب نشینی کنند و درنهایت به آنان باج دهند و در شیوه دوم ملتها را برعلیه دولتشان می شورانند و دولت در اثر فشار افکار عمومی تغییر رفتار داده و غیر مستقیم خواسته های بیگانگان را برآورده می کنند .

 

پیچیدگی های جوامع عصر حاضر و نقش غیرقابل انکار رسانه ها در شکل دهی افکار عمومی باعث شده تا از این ابزار در زمینه های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و نظامی بیشتر از گذشته استفاده شود . کارکرد رسانه‌ها در تصمیم‌گیری‌های روزمره زندگی برای مردم هم سودمند و هم زیان‌آور است زیرا رسانه‌های گروهی همچون تیغ دو دم هستند که می‌توانند پیوستگی و همگنی پدید آورند ، قادر به وسعت بخشیدن و ژرف‌تر ساختن شکاف‌های اجتماعی هستند و هم می‌توانند بشارت‌دهنده توسعه باشند و هم بذر ایدئولوژی ضدتوسعه را در فضای جامعه بپراکنند. آنها حس امنیت کاذبی را القاء می‌نمایند، ذهن‌ها را از مسائل عینی دور می‌سازد ضمن اینکه می‌توانند به ‌ایجاد شور و شوق، حیات و بالندگی در یکایک اعضای جامعه که یکی از کارکرد‌های مثبت رسانه‌های جمعی است با انتقال و بیان واقعیت‌های جامعه و روشنگری در عرصه تهدیدات منافع ملی و نه گروهی و شخصی تحقق بخشند.

 

تهدیدات ابزارهای رسانهای عبارت اند از:

۱- ایجاد هیجانات کاذب در جامعه و هدایت آن برخلاف مصالح جامعه.

۲- ایجاد نیازهای کاذب و تحمیل هزینه های مادی و معنوی به جامعه .

۳- القاء خواستهای جناحی بعنوان خواست ملی (کارکرد گروهی) .

۴- دامن زدن به اختلافات گروههای سیاسی و تحمیل هزینه آن به جامعه .

۵- مشغول کردن مردم به دعواهای گروهی و جلوگیری از رشد آگاهی های سیاسی عمومی .

۶- ایجاد تنش بین دولت و مردم .

۷- سوء استفاده از آزادی که منجر به محدود شدن آزادی از طرف حکومت می شود .

۸- همراهی با بیگانگان و ترجیح دادن منافع آنان به منافع ملی

۹- خدشه دار کردن امنیت روانی جامعه

۱۰- ایجاد جو مسموم در جامعه با ترویج تهمت ، افترا و انگ زدن

۱۱- و…

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 19:42  توسط سید علی حیدری | 

مقدمه وب سینما ساحل نجات صهیون: کاملا قبول دارم که اداره صدا وسیما پیچیده و مشکل است،

همچنین، قدر تمام تلاش های مسئولین و هنرمندان عزیز، برای ارائه ایامی شاد و سازنده را قدر می دانم و از

انها تشکر می کنم. اما گفتن نقدها باعث رشد وصلاح همگان است. اخیرا  از شنیدن خبر پخش احتمالی برخی

آثار منحرفانه غربی و شرقی در رسانه، از جمله فیلم "نبرد تایتان ها" و "اسم من خان..." بسیار نگران شدم. با

دوستان هم که تلفنی و حضوری صحبت کردیم، بسیار نگران و ناراحت شدند. در جلسات داخلی گروه مطاعاتی

و غرب شناسی و نقد فیلم شهید سید مرتضی آوینی ساعت ها بر روی این دو فیلم وقت گذاشته بودیم. تجلی

واضح شرک یونانی و چندخداگرایی و ترویج اومانیسم وبرتری انسان بر خدا و ایران ستیزی و اسلام هراسی،

از مولفه های جدی محتوایی فیلم "نبرد تایتان ها"ست و اسلام آمریکایی و یورواسلام و مقدمه سازی برای دین

نوین جهانی و مبارزه با اسلام ضداستعمار و همچنین حجیت دادن به اسلام پلورالیستی و تساهل و تسامحی و

مبارزه با شریعت محوری و ترویج شیوه زندگیآمریکایی، در فیلم "نام من خان..." موج می زند. ای کاش

صداوسیما با دقت بیشتری عمل می کرد و خود را از مشاوره اساتید تحلیل محتوا محروم نمی کرد. حداقلای

کاش این فیلم ها در شبکه چهار برای مخاطبان فرهیخته و با نقد وبررسی چند کارشناس اسلام شناسی و

اسطوره شناسی و دین شناسی و رسانه ای، پخش می شد. متاسفانه برخی چشم خود را به واقعیت "تاثیر

عمیق رسانه ها" بسته اند و آن را دست کم گرفته اند و به دنبال نقد جدی محتوایی و سواد رسانه ای نیستند. اما

خوشبختانه عده ای از فرهیختگان متوجه عمق این اثرات جدی رسانه و سینما بر ذهن و عقل و دل مردمان

هستند. نقد زیر، حاصل کار برخی دوستان و اساتید محترم رسانه ای است که خدمت شما تقدیم می گردد: (نقد

اسم من خان...) و (نقد نبرد تایتان ها)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 11:1  توسط سید علی حیدری | 
با عرض معذرت از تمامی دوستانی که سوال کردند که منظور از این logo چیست؟و معطل ماندند.

zoinist  یا مکتب صهیون

در این عکسی که در مطلب قبلی ارائه شده است سال ۲۰۱۲  را به شکلی در آورده است که تداعی کلمه zoin می کند . این عمل آنها بر گرفته از زبان هیروگلیف یا هیروگلایف همان زبان مصر باستان می باشد که یک نوع نماد سازی می باشد.

یک سوال دیگری که شده است آیا نیاز به این همه تاکید که دنیا در باره این مسائل بحث کند هست؟

یه روز حسین (ع) دید دنیا رو داره خواب می بره گفت : ای مردم مکه به هر کی که می پرستید بابا یزید آدم خوبی نیست باباااااااااااااااا  مردم مدینه:یزید آدم خوبی نیست .

هیچ کی باور نکرد

گذشت اولای محرم بود که شنیدن ای وای آقا رو شهید کردند خیلی خنگ بودند باور نمی کردند که یزید امام حسین رو کشته بازم سرشون رو مثل کبک کرده بودند توی برف . خدا به داد دل اهل بیت برسه که این طور داغ به دلشون می دادند .

بازم گذشت

گفتن ای پسر حنضله (عبد الله بن حنضله که پدرش از صحابی رسول الله بود) یک سفر به شام برو و ببین که آیا این یزیدی که حسین(ع) می گفت حقیقت داره .

پسر حنضل به شام رفت و بعد از دیدن ماجرا اومد پیشه مردم مدینه گفت ای وای خاک برسرمون شد

حسین بن علی (ع) راست می گفت .

عجب حالا که پسر پیغمبر رو شهید کردن فهمیدید چند سال بعد لشکر یزید به مدینه حمله کردند و در آن سه روزی که اجازه حتک حرمت داده بودند ۱۰۰۰ حرامزاد بدنیا امد و ۷۰ حافظ قرآن را کشتند.

این نتیجه نشناختن بموقع دشمن است.

آیا با این حرف ها می توان نتیجه و عبرت گرفت.که ای مردم آگاه باشید که اگر مولایم و آقایم حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء ظهور کرد به این درد ناآگاهی مبتلا نشیم.

این کفش بو گندو مال کیه؟!!!!!!

واقعا سرنوشت جامعه جهانی را تا قبل از ظهور مهدی(عج) چه کسی تعیین می کند و پیش برد؟!!

آیا آدم هارا داخل غربال گذاشته اید؟ بله چرا که نه.

آیا در باره مردم قضاوت کرده اید؟ بله همش هم درست در امده.

عجب یعنی یک دونه هم اشتباه در نیامده نه.

آیا تا حالا کفشه بو گندوی بزرگ پوشیده اید؟

و....

این مطالبی که گفته می شود جواب خط قرمز می شود که آیا واقعا دنیا دست کیه.

دنیا دست کیه ؟

من که میگم خدا . آره دست خدا

پس باید کنار نشست :نه

بس چکار باید کرد. خدا عالم

راه نمایی کنید دنیا دست کیه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 14:54  توسط سید علی حیدری | 

آیا می دانید چرا صادق الامین قبل از رفتن, به ما هشدار میدهد که پیدا نخواهید کرد همچون کینه توزانی که کینه دیرینه بر اهل ایمان دارند.همچون یهود.

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ

آیا توی گوگل  درباره 2012 جستوجو کرده اید؟ چرا این قدر مهم؟ چرا همه می گویند 2012 مگر این سال چه اتفاقی می افتد؟  تهران رفته بودم, توی یکی از محله ها روی دیوار بزرگ به انگلیسی نوشته بودند «2012 از یاد نبرید» من نگاهم در سطح پایینی بود همیشه از این که نگاهم به مسائل سیاسی ساده و با فرمول های ثابت کار می کردم که اگر X  یا  Y مساوی می شد با عددی می توانستم به نتیجه برسم والا که همین طور دنبال اعداد بودم که هیچ وقت در یک موضوع به یک جواب واحد نمی رسیدم, گفتم از این فرمول ها خارج بشوم و از بالا دقیق تر نگاه کنم. 

یک مثال بزنم قبل از اینکه وارد بحث بشوم تا به حال به یک رود خانه جاری که با سرعت حرکت بکند نگاه کرده اید. وقتی به یک نقطه نگاه می کنیم فقط خروش سطح آب را می بینید در حالی که اگر نگاه جاری داشته باشید می بینید که در زیر آب زندگی آرامی است که از خروش سطحی سطح آب خبری نیست . پس بیایید جاری به اطراف خود نگاه کنیم.

امروزه از مقدار گزارش و بحث درباره این سرطان کاسته شده، و این عمیقا به دلیل سیطره هر چه بیشتر عوامل پشت این اعمال شیطانی، بر وسایل ارتباطی است. آسانترین راه کنترل ذهن، کنترل ورودیها است. اگر کسی موفق به کنترل عمده ورودی‌های اطلاعاتی یک شخص شود، عمده خروجی‌های اطلاعاتی وی، یعنی ذهن، تفکر و مرزهای تحلیل وی را در دست گرفته.

تجربه ما از زندگي، توسط چهارچوبي تعيين مي‌شود كه جامعه ما را در خود گرفته است. فرض بنيادين اين است كه هدف هر شخص، بايد تبديل شدن به جزئي از ماشين جهاني مصرف‌گرايي باشد كه شركت‌هاي چند مليتي و بانك‌هاي غربي آن را هدايت مي‌كنند. هر ملاحظه ديگري تحت‌الشعاع انگيزه اوليه سود قرار مي‌گيرد. پيداست، كساني كه در موقعيت‌هاي نفوذگذار قرار دارند ـ سياست‌مداران، بانكداران، مديران اجرايي شركت‌ها، اربابان رسانه‌اي ـ طبق تعريف خود آنها، در درون اين «سيستم» «موفق» بوده‌اند. بنابراين در حفظ وضع موجود به هر قيمتي كه شده، ذي¬نفع هستند. اين چهارچوب تك تك ابعاد زندگي ما را از طريق آموزش و پرورش، رسانه‌ها، مراقبت‌هاي بهداشتي، رويدادهاي فرهنگي و ورزشي، مذهب و غيره شكل مي‌دهد.

در باب ماسون هرچی بنویسم کم نوشتم. به هر حال یه موضوع تازه که نمی شود از آن گذشت logo 2012 اولمپیک است. که كميته ملي المپيك ايران به لوگوي بازي‌هاي المپيك تابستاني لندن اعتراض كرد.

به گزارش ايسنا، لوگوي المپيك تابستاني 2012 به گونه‌اي طراحي شده كه واژه "صهيون" را در ذهن متبادر مي‌كند. به فاصله اندك پس از رونمايي از اين لوگو، برخي گرافيستهاي مسلمان به اين لوگو اعتراض كردند اما مسوولان محلي برگزاري بازي‌ها و كميته بين المللي المپيك واكنشي به اين اعتراضها نشان نداند.

با اين حال با نزديك شدن به زمان برگزاري اين بازي‌ها در تابستان 2012 و داغ شدن رقابتهاي انتخابي المپيك اعتراض‌ها به اين حركت بيشتر شده است.

بر همين اساس روز گذشته كميته ملي المپيك ايران با ارسال نامه‌اي رسمي به كميته بين المللي المپيك به لوگوي بازيهاي لندن اعتراض كرد و خواستار تغيير لوگوي اين بازيها شد.

كميته بين المللي المپيك و كميته برگزار كننده اين بازيها در لندن هنوز واكنشي به اعتراض ايران نشان نداده است.

ايران نخستين كشور مسلمان است كه به طور رسمي به لوگوي المپيك لندن اعتراض كرده است.

logo 2012

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 12:43  توسط سید علی حیدری | 
از خیابان که رد می‌شوم چند نفر می‌دوند پیش رویم که بگویند: «نذر آقاست!» من هم نگاهی به شربت‌ها می‌کنم و یادم می‌آید امروز چقدر روزه‌اش برای آقا مهم‌تر است. زیر لب می‌گویم: «قبول باشد» و دوباره ذهنم درگير مي‌شود. چند قدم جلوتر جرئت اینکه سرم را بالا بیاورم، ندارم. می‌دانم چشم بگردانم، تا چشم کار می‌کند زر ورق‌ها و ریسه‌هاست، کاغذ‌کشی‌ها و پرچم‌ها! لبم را می‌گزم! دلم سخت می‌گیرد!
دل گرفتن من از اين است كه دوست دارم جشن‌هايمان سواي اين رنگ‌ها و نورها جلوه‌گاه يك حضور معنوي هم باشد و قدمي هم فراتر به سمت او برداشته شود.
میله‌های سبز «مركز آفرينش‌هاي کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را که می‌بینم «بسم الله»ی می‌گویم و وارد می‌شوم. با خودم می‌گویم چقدر دلم برای آقا تنگ شده... روز میلادی این دیگر چه حالی‌ است؟!
وارد که ‌می‌شوم بساط همیشگی کتاب و لوح فشرده نگاهم را به سمت خود دعوت می‌کند. آن طرف‌تر کسی مجلّه و کتاب هدیه می‌دهد. نام کتاب را که نگاه می‌کنم، لبخندی‌ بر لبم می‌نشیند: «عرض نیاز به درگاه بی‌نیاز».
آن طرف‌تر شکلات می‌دهند. می‌فهمم «مستور» نوجوان‌ها سه ساله شده. سالن چند قدم آن سوتر است. می‌روم و می‌نشینم تا ببینم موعودیان برای 1176 سالگی آقا چه ترتیب داده‌اند.
همایش چهل و چهارم شروع می‌شود. رأس ساعت 17.
قرآن می‌خوانند و سرود ملّی پخش مي‌شود. در طول برنامه، سخنرانی حجّت الاسلام قرنی همه را به فكر فرو مي‌برد و زیباتر از آن، کلیپ‌هایی که پخش مي‌شود، از تولّد آقا شروع به گفتن می‌کند تا زماني که آقا، امام می‌شود و بالأخره تا لحظه‌اي كه آقا برای رفتن در هزارة غیبت به آخرین نایب خود توقیع می‌نویسند و آن وقت كه آقا در جمکران راه می‌روند و دنبال یک دلداده مي‌گردند. آخرين كليپ نمايشگر بحران‌ها، جنگ‌ها، بيماري‌ها و ساير علائم آخرالزّمان است و بالأخره فراموشي وغفلت بشر.
اسماعیل شفیعی سروستانی که به صحنه می‌آید سکوت سالن را فرا می‌گیرد. همان طور که حرف می‌زند، اشک، چون غریب آشنایی دیرینه راه خودش را روی گونه‌ها پیدا می‌کند. تک‌تک کلماتش مرهمی می‌گذارد بر دل‌هایی که می‌رفت برای همیشه خواب بمانند. آخر می‌دانی چه گفت؟
گفت:
«ماه شعبان آمد و به نیمه رسید. شعبان و نیمة شعبان برای ما پیام مهمّی دارند. می‌توان در سه عبارت پیام شعبان را خلاصه کرد:
نخست: نیمة شعبان فریاد می‌زند که ایّها الناس! شما امام دارید. در جهانی که همة ائمة کفر با تمام قوا در تلاشند که بگویند: شما امام ندارید و ما امام شما هستیم، شعبان به ما اعلام می‌کند که امامی دارید و رهبری.
پیام دوم شعبان این است که بدانید در این جهان مقصدی دارید و مأوایی. برای آنکه مستضعفان جهان بدانند که مقصد و مأوایی را خداوند برای آنها مشخّص کرده است و در برابر مقاصدی که طاغوت‌های هر زمان برای آنها مشخّص می‌کند، حرفی برای گفتن و راهی برای رفتن داشته باشند. در این مسیر کسی که ما را در رسیدن به این مقصد یاری می‌دهد، امام زمان (عج) است.
پیام سوم و مهم‌ترین پیام شعبان، «عهد» است. گسست از همة عهد‌هایی که هیچ نسبتی با حقیقت هستی و حجّت حیّ خداوند ندارند و انعقاد عهدی تازه با امامی که اتّصال میان زمین و ملکوت را برقرار می‌کند.
سخن اصلی نیمة شعبان عهد است. در هر دعایی که روزانه می‌خوانیم، دانسته و ندانسته عهدی با خدا و امام خویش می‌بندیم و بی‌آنکه بدانیم بارها این عقد را می‌شکنیم و بعد با کوله باری از عهدهای شکسته و نیم‌بند دست به دعا برمی‌داریم و وقتی دعایمان به اجابت نرسید، می‌گوییم چرا خداوند دعای ما را مستجاب نمی‌کند؟
به جای آنکه به سمت امام برویم، می‌نشینیم و می‌گوییم تو به سمت ما بیا و روز میلادش، تولّد هزار و اندی سالگی غیبتش را جشن می‌گیریم!»
استاد هشدار داد. گفت: این غیبت، بدون بستن عهد و بدون ماندن ما بر سر این پیمان هرگز پایان نمی‌پذیرد. گفت: اینجا آمده‌ایم که عهد ببندیم. آمده‌ایم برای تجدید عهد، نه میهمانی و جشن! که جشن ما بی‌ این عهد عین عزاست.
گفت که، تنها مردی که باید در راهش جان و جوانی و مال را بخشید، همان مردی است که می‌خوانیمش: «صاحب الزّمان (عج)».
گفت: هر صبح دعای عهد را بخوانید و بگوييد: «خدایا در چنین صبح و چنین روزی تجدید می‌کنم عهدم را با او و گردن می‌نهم در این پیمان، پیمانی که محو و نابود نمی‌شود...»
گفت: عهد ببندید با امام که یاری‌اش کنید حتّی پس از مُردن! دعا کنید: «خدایا! اگر مرگ میان من و او فاصله انداخت، مرا از آرامگاهم بيرون بياور؛ کفن پوش، با شمشیر آخته، لبّیک گویان...»
گفت: زیر نگاه پرچمی سرخ، منقّش به نام اباعبدالله(ع)، بیایید دوباره با امام خویش عهد ببندیم. پرچمی که زائر «کربلا» و «نجف» و ساير مشاهد شريف بوده است.
چشممان را که از اشک خشک کردیم، دیدیم پارچه‌ای سفید آوردند برای امضا زدن پای این عهد بزرگ.
دختر و پسر جوانی برای باز کردن پرچم اباعبدالله(ع) آمدند و نخستین عهدها را بستند و ما بعد از آنها عهد بستيم.
این شد که آن روزمان مثل هر روز نبود؛ تکراری و عادت‌زده! چون عهد بستیم و دعا کردیم و خواستیم که پای عهدمان بمانیم.
انگشتمان را جوهری کردیم و پای عهد را انگشت زدیم برای آنکه یادمان بیاید برای چه نیمة شعبان رسید.
یادمان آمد! یادمان آمد نگاه امام، منتظر پای‌بندی ماست. یادمان آمد امام را 359 روز رها کرده‌ایم و بعد یک روز به یادش چراغانی می‌کنیم! نه آنکه بد باشد، نه! امّا کافی نیست!
یادمان آمد از بس پای عهدهامان نمانده‌ایم، آقا را 1176 سال پای تک‌تک دردهای این زمان نشانده‌ایم. پای تک‌تک تیرهای گناه، پای تک‌تک رنج‌های غیبت.
یادمان آمد اماممان را بیابان‌نشین کرده‌ایم. مطرود و مظلوم و غریب. یادمان آمد همة غیبت از ماست! ما مانده‌ایم با چشم‌های نابینا و گوش‌های ناشنوا و آنچه نمی‌بینیم اوست و آنچه نمی‌شنویم فریاد اوست. امّا او می‌بیندمان و فريادمان را می‌شنود.
متی ترانا و نراک؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 10:29  توسط سید علی حیدری |